خاطره ایی از شهید طالب لاریان

مؤذن گردان حضرت رسول بود. می گفت:پدرم که شهید شد, رفتم حرم حضرت معصومه, انقدر گریه کردم تا از حال رفتم. حضرت معصومه را دیدم. گفت چرا انقدر گریه می کنی؟ – اخه بابام شهید شده! -خوش به سعادتش. -منم دوست دارم شهید بشم. – گریه نکن, تو هم سال ۶۵،برج۸ یا ۹ یا ۱۰ شهید می شی. این را که گفت همه مطمین شدیم به شهادتش. ۱۹برج ۱۰، سال ۶۵ بود.اخرین اذانش را گفت و شهید شد. هدیه به شهید طالب لاریان صلوات