روایت جلسه پنج شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ | روضه امام سجاد علیه السلام

بسم رب الحسین علیه السلام

چیزی به شروع جلسه باقی نمانده …

بوی اسفندی که یکی از خادمین هیئت روشن کرده همه جا رو فرا گرفته…..

یه حسه عاشقونه ای همه رو به حرکت وا داشته تا یه جلسه دیگه شروع بشه.

نزدیکهای ساعته ۹هستش که صدای السلام و علیک یا ابا عبدالله طنین انداز    می شه.

هر کسی رو که میبینی تو یه گوشه برا خودش بین کلمات زیارت عاشورا با اربابه خودش درد و دل میکنه….

تو این میون خیلی ها هستن که آرزوشونه اربعین کربلا باشن  اما اومدن تا شاید به واسطه گریه هاشون از مادرشون زهرا برات بگیرن.

زیارت تموم شد, همه آماده ی سخنرانی, صحبت های حاج آقا محمدیان که شروع شد انگار لحنش بوی غمه کربلا میداد, هر صحبتی که میکرد دلها میرفت سمته کربلا, عجیب جلسه ای شده بود!!!

سخنرانی تموم شد, سید مجتبی آماده بود برای خوندن یه مصیبت از شام که بغض همه رو که تو گلوشون مونده بود بترکه…

سید میخوند:

دختر فاطمه! بازار!خدا رحم کند

چادر پاره و انظار خدا رحم کند

دیگه از اینجا بود که هرکدوم از بچه ها مثله نوزادی که از مادرش جدا شده اشک میریختن…..

روضه تموم شد و سینه زنی با ذکر

سینه میزنم برای حسین برای حسین

آغاز شد

آقا فرهادم حضور داشتن  ویک واحد با مضمون شعر زیبایی خوندن:

من یه نوکره در به درم

چند ساله همش منتظرم

اسمم در بیاد برم حرم

وای وای وای

با این شعر سوز و غمه دوری از حرم دوچندان شد….

آخ که واقعا جلسه بوی بهشت میداد….

سرشار از بوی بهشت باشید.