روایت شب سوم محرم ۱۴۳۷ | جمعه ۹۴/۰۷/۲۴ | روضه حضرت رقیه(س)

سلام به همه خادمین حضرت عباس (ع)

تو که رفتی به سرم دست نوازش آمد

 نکند فکر کنی موی سرم کش امد

یا رقیه بنت الحسین (ع)

و باز هم خدا رو شاکر هستیم که به شب سوم محرم رسیدیم

شبی که اگر گرفتاری و یا مشکلی داشته باشی ، ردخور نداره که گرفتاریت با دست های کوچیک یه خانم سه ساله باز نشه

آره درست متوجه شدی منظورم بی بی رقیه (س) هست

حالا ما چرا به این خانم سه ساله میگیم بی بی …

بی بی به کسی میگن که موهاش سفید شده باشه ، و یا قد و قامت خمیده ای داشته باشه، وقتی اسم قامت خمیده میاد  بی درنگ دلت میره کوچه بنی هاشم…

مراسم شروع شد

مثل روال شبهای گذشته

زیارت عاشورا

قرائت قرآن

روضه خوانی …

اما امشب با بقیه شبها یه فرقایی هم داشت و اون چیزی نبود جز اینکه به عبارتی بچه ها داغون بودن

اره…

حق هم دارن اخه دختر سه ساله که کتک نداره ، اون که قباله ی فدک نداره…

روضه خوانی و روضه خوانی و روضه خوانی

این شده بود کار بچه ها و آه و شیون و ناله …

هرکسی برای خودش زیر لب زمزمه میکرد و زبون میگرفت…

سینه زنی شروع شد و بچه ها با دل و جون سینه میزدن

امشب دلا همه کنج خرابه شام بود

یکی از بچه ها اومد وسط چند کلمه ای حرف زد و گفت:

زجر لعنتی مداوم رقیه سلام الله علیها رو میزد

و رقیه زیر این ضربه ها یه چیز گفت:

هر چه میخواهی بزن اما فقط این را بگو

از چه رو ان نعل اسبت بوی بابا میدهد

بعذ این شعر بود که دیگه کنترل بچه ها دست خودشون نبود

دو دمه خونی شروع شد

و بعد هم شور خوندن بچه ها و پایان جلسه

امان از دل زینب(س)

 

سرشار از بوی بهشت باشید