روایت وفات حضرت معصومه (س) | پنج شنبه ۱۳۹۴/۱۱/۰۱

بسم رب الشهداء و الصدیقین

بازم شب هیئت رسیده بود و   از سعادتمون  که  روز مراسممون مصادف شده بود با وفات حضرت معصومه (س) ،خواهر گرامی حضرت سلطان علی بن موسی الرضا (ع). امشب یه شور و شوقی داشتیم واسه  هیئت اومدن و گرفتن حاجتمون ،آخه شنیدیم و همه جا میگن که برادر همیشه از خواهر حرف شنوی داره و خاطرش براش خیلی عزیزه .امشب اومده بودیم تا بی بی معصومه  واسطه بشه که از علی بن موسی الرضا(ع) حاجتمون رو بگیریم ،گرچه خود بی بی هم گره هاست که باز میکنه ،اما گرفتن حاجت از دست علی بن موسی (ع)یه حس و حال دیگه ای داره.

از نکته های این جلسه حضور برادر عزیز و زحمت کش هیئت آقا علی باد نوروز بود که با دیدنش همه بچه ها خوشحال شدن  و شروع به خوش و بش با علی آقا  کردند.

مراسم با عطر قرائت قرآن برادر ار جمند کربلایی عبّاس عطایی  ،مزین شد و پس از اون همه رو به قبله آماده خواندن زیارت عاشورا شدن ….

با اولین سلام زیارت بغض خیلی ها ترکید ………….

السلام و علیک یا اباعبدالله …

رسیدیم به سلام به حضرت فاطمه ،بغض بچه ها ترکیده بود و اشکاشون روون ،آخه بی بی فاطمه زهرا (س) فرمودند هر کس که دنبال قبر من میگرده مزار دخترم فاطمه معصومه رو زیارت کنه ……

 

آخر های زیارت بود که آقا سید وارد جلسه شدند ، و پس از ایشون حاج حسین  بابایی و محمد زارع زاده  هم وارد جلسه شدند .

معلوم بود امشب قراره که کسی حاجت نگرفته از هیئت بیرون نره ……

سید آماده شد تا روضه رو شروع کنه و با این بیت شروع کرد :

ناگفته دردم را دوا دادند اینجا
با این همه فقرم غنا دادند اینجا

میخواستم تا اِذن درد و دل بگیرم
بی معطلی اِذن دعا دادند اینجا

یا نور و یا قدوس من آخر اثر کرد
در ظلمت شب روشنا دادند اینجا

من با سلاح گریه می آیم گدایی
گریان شدم رزق مرا دادند اینجا

صدای گریه بچه های  اهل دل هیئت فضا رو پر کرد و سید ادامه داد :

در محملش امنیتی بسیار دارد
اندازه یک شهر خدمتکار دارد
هم ناقه ای آرام و بی آزار دارد
هم اینکه راهی راحت و هموار دارد

اهل محل نه بد دهن، نه لات هستند
تا چند خانه دور و بر سادات هستند

چشمی به ناموس خدا هرگز نخورده
بر چادر او جای پا هرگز نخورده
سیلی برویش بی هوا هرگز نخورده
آسیبی از شلاق ها هرگز نخورده

امن است راهش بی بروبرگرد اینجا
سر را به زیر انداخته هر مرد اینجا

دستی سوی معصومه طٰه نیامد
پیش نگاهش خیزران بالا نیامد
تا کاخ بِالاجبار و با دعوا نیامد
پای پیاده یک قدم حتی نیامد

هرچند بی بی روزه بود اما غذا بود
در هر شرایط احترام او به جا بود

دیگه هیچ جوری نمی شد بچه ها رو آروم کرد ،هیچ کس تو حال خودش نبود و  می شد سیل روون اشک ها شون رو که روی گونه هاشون میریخت رو دید و از دیدن گریه هاشون  یه بغض دوباره گلوی آدمو میگرفت …

 

روضه تموم شد و سید سینه زنی رو شروع کرد :

سینه میزنم برای حسین برای حسین برای حسین

گریه میکنم  برای حسین برای حسین برای حسین

و بعدش بقیه برادرامون از آقا فرهاد تقی دوست گرفته تا حاج حسین و آقا محمد  با شعر های نابشون به جلسه فیض دادند .

در انتها هم سید مجتبی با این شعر جلسه رو به خاتمه رسوند :

نازم اربابی که نامش آبروی  آبروست

افتخار عالمین و پادشاهی نیکخوست

عاشق کوی حسینم میکنم شکر خدا

عمر بی عشق حسین  همچون نماز بی وضواست

 

جای همتون خالی ……………

 

 

سرشار از بوی بهشت باشید